بهای عشق چیست جز عشق؟
به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در پايان تعبير پاسخ هايتان را مشاهده بفرمائيد 4- رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي که برايتان دارند بگوييد . قرمز , آبي , سبز ,سياه و سفيد 5. دوست داريد در کدام قسمت کوه باشيد؟ ۱) شفاف ۲)مربع ۳)بله ۴)سبز- سفید - آبی- قرمز- سیاه ۵)بالای کوه و دقیقا نوک کوه ۶)سفید ۷)یک اسب تا حدودی واسه من درست بود. شما هم بگید کدوم رو انتخاب کردید. توصیه می کنم قبل از اینکه جواب رو بخونید پاسخ خودتون رو تو کامنت بزارید که یه مقدار با خودتون آشنا بشید. خودمون رو گول نزنیم. .. ... ..... ........ 1- آبي تيره : شخصيت پيچيده 4- اين سئوال , اوليتهاي شما در زندگي را مشخص مي کند. ما شاعری داریم به نام سهراب سپهری . شعر های او نه مداحی های حاکم پسند است و نه فحاشی های مخالف پسند. او در آن سوی این درگیری ها به توسعه ی مهرورزی مشغول بود است. او شعری دارد درباره ی آب خوردن یک پرنده : آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یک منتقد مشهور ایرانی نقدی پر سر و صدا بر آثار او می نویسد که " در شرایطی که آمریکا در ویتنام بمب ناپالم می ریزد و آدم می کشد ، تو نگران آب خوردن یک کبوتری؟" سپهری در یک مجلس دوستانه به او پاسخ می دهد : " دوست عزیز ، ریشه ی قضیه در همین جاست . برای مردمی که از شعر نمی آموزند که نگران آب خوردن یک کبوتر باشند ، آدم کشی در ویتنام یا هر جای دیگر بدیهی است." محسن مخملباف می گوید روزی یکی از دوستان من نزد سپهری مهمان بود. موقع گفت و گو ، سوسکی وارد اتاق می شود و دوست من قصد داشته آن را با دمگایی بکشد. سپهری جلوی او را می گیرد و می گوید :" تو فقط می توانی به او بگویی که به تاقت نیاید." دوست ما سوسک را با دمپایی می گیرد و به بیرون پرتاب می کند. سپهری گریه اش می گیرد که صاحب جانی در این جهان مجروح شد و از دوست من می پرسد که " نیندیشیدی اگر در نیمه شب پای سوسک بشکند و با توجه اینکه سوسک ها به اندازه ی ما آنقدر متمدن نیستند که بیمارستان داشته باشند چه خواهد شد؟ و از کجا معلوم که این سوسک مادر بچه سوسکی نداشته باشد که منتظر بازگشت او به خانه باشد؟" شما به این نگاه شاعرانه دقت کنید. اگر طبع بشر به این لظافت برسد که نگران آب خوردن یک کبوتر از آب زلال باشد یا نگران مجروح شدن یک سوسک ، طبیعتا این همه خشونت دامن نمی زند . به راحتی در هرجا آدم نمی کشد. من تصورم این است که ما اول خشونت را روی حیوانات امتحان کرده ایم. بعد به خشونت با آدمی کشیده شده ایم. مردم آلمان اول به سگ کشی در خیابان ها دست زدند با این توجیه که بهداشت عمومی به خطر افتاده ، اما فراموش کردند که این اولین تمرین برای روشن کردن شعله در کوره های آدم سوزی است.مورخان فراموش کردند این سگ کشی را به عنوان یک واقعه ی تاریخی ثبت کنند و روانشناسان فراموش کردند ، تاثیر آن را بر روان مردم آلمان بسنجند. چرا که عصر پزشکان بود و دوران نجات جنس انسان از بیماری هاری. ۱) بعضی نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد. فلسفه حجاب در اسلام چیست؟ براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است: در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد. یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.) حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده، وسیلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیلهی تزکیهی نفس و تقوا به دست میآید: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است: نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونهای راه نروند که با نشان دادن زینتهای خود باعث جلب توجه نامحرم شوند دو واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد. قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه میدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباسهای رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت میگوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباسهایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است. یک مسلمان سالخورده، بر روی یک مزرعه در کوهستان های " کنتاکی شرقی" (یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میزآشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند. این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور! چرا زندگی بعضی ها نمونه و سرمشق است و زندگی بعضی دیگر مایه ی عبرت؟ در زندگی هر فردی نقاط عطفی وجود دارد که مسیر زندگی را تغییر می دهند و در این راه ها هر انسان یا هدف زندگی را درک می کند یا از هدفی که برای او وجود دارد دور می شود. این نقطه در زندگی من حدود یک ماه پیش اتفاق افتاد. که فکر می کنم به مسیری که برای آن زندگی می کنم آگاهی پیدا کرده ام شاید بسیاری از شما نام آنتونی رابینز را شنیده باشید. از روزی که با این اینشتین علم زندگی آشنا شده ام به کلی دیدگاهم نسبت به زندگی فرق کرده به طوری که حدود یک ماه اکثر کارهایم را متوقف و به خواندن هر چه بیشتر کتاب ها و سخنرانی های او پرداختم. او به نظر من بهترین فرد برای نشان دادن مهم بودن باور ها و اعتقاد های ماست.افراد بزرگ جهان مانند حضرت محمد (ص) اعتقاد ها و باور های مردم را تغییر داد. به نظر او و اینک من هیچ چیزه غیر ممکن در جهان نیست. از واقع گرایانه بودن بدم آمده واقعا افرادی که واقع گرا هستند هیچ گاه نه می توانند دنیا را تغییر دهند و نه نام خود را در تاریخ جهان برای همه به یادگار بگذارند. افراد بزرگ جهان را ببینید،به گاندی بنگرید او کاری انجام داد که شاید در آن زمان به عقیده ی خیلی از انسان ها غیر ممکن را ممکن کرد.اگر در آن زمان به مردم هند می گفتند که امکان دارد از استعمار انگلیس بیرون بیایند آن فرد را خیال پرداز و یا دیوانه خطاب می کردند. واقع گرایانه زندگی کردن واقعا درجا زدن است و بس. مهم ترین کار برای پیدا کردن مسیر زندگی به عقیده رابینز تصمیم گرفتن است. هیچ گاه شکست وجود ندارد اگر تصمیمی که گرفته اید درست بوده و به موفقیت رسیده اید که پیروزی و شادکامی همراه شماست و اگر در جایی متوجه تصمیم اشتباه خود شده اید قدرت انعطاف پذیری داشته باشید و به این مهم اعتقاد داشته باشید که این شکست نبوده بلکه تجربه ای بوده برای تصمیم های بعدی. به این معتقد باشید که به دنیا آمدن ما دلیل داشته است. دلایل زیادی برای بودن در این سیاره وجود دارد اما من فکر می کنم: دلیل بودنمام در اینجا این است که ما فرد مهمی هستیم وگرنه اینجا نبودیم. می خواهم به این موضوع فکر کنید : شما وجود دارید ، چون فرد مهمی هستید. چون یک نفر برایتان تدبیری اندیشیده است. در غیر این صورت وجود نداشتید. چون خداوند وقتش را تلف نمی کند. به نظر من واقعا مهم است که شما به هر دلیلی بدانید آنقدر مهم هستید که باید از زندگی خود لذت ببرید و به دیگران لذت ببخشید و در آن تغییر پدید آورید،ولی نمی دانم چگونه؟ خودتان باید تصمیم بگیرید. اکنون در مکانی هستیم که افکار و اعمال ما در چند سال اخیر ما را به آنجا آورده است. آنچه در ده بیست سال آینده تجربه خواهیم کرد متاثر از کارهایی است که همین امروز انجام می دهیم. همیشه باید از خودمان بیشتر از آنچه دیگران از ما انتظار دارند متوقع باشیم. اکثر ماها نمی دانیم واقعا از زندگی چه می خواهیم ، اما بدتر بعضی از ما ها می دانیم چه می خواهیم ولی هیچ کاری برای بدست آوردن آنها انجام نمی دهیم. با جسارت تمام می گویم کسی که آنتونی رابینز را نشناخته باشد هدف زندگی را درک نکرده. به همه ی شما توصیه می کنم حتما کتاب های او را بخوانید. البته من تا جایی که بتوان خلاصه ای از متن ها و سخنرانی های او را قرار می دهم.
درسی که
آرتور
اشي به
دنیا داد قهرمان افسانه اي
تنيس ويمبلدون آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي
كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز
مبتلا شد ودربسترمرگ افتاد او
ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد. يكي از طرفدارانش
نوشته بود : چراخدا تورا براي
چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟ آرتور در پاسخش
نوشت :
دردنيا ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز
مي كنند ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس
بازي كنند ۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي
گيرند ۵۰هزارنفر پابه مسابقات مي
گذارند
۵هزارنفر سرشناس مي شوند ۵۰
نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي
كنند ۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند
و
دونفر به فينال
وآن هنگام كه جام قهرماني را
روي دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم خدايا
چرا من؟ وامروز هم كه ازاين
بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟ روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4
زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت
و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او
می داد.
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او
افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که
روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد واقعیت این است که او زن دومش را هم
بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود .
مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را
بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و
توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد
توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او
را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او
نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از
آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید
و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم
دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند
و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از
همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در
برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه
و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد
زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم
آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا
بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم "
قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این
بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من
باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق
دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ
،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی"
تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش
کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش
باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می
توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم !
الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست
چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر
هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما
هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند
ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی
توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست
اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر
هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است. گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور
اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها
گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های
فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته
شده است. در تصویر زیر پرنده نر برای همسرش با عشق و
دلسوزی غذا می آورد در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون
می پردازد: باور کنید دیدن و گذاشتن این عکس ها واسم خیلی سخت بود.خیلی آدم دلش می گیره؟قبول دارید؟ Once a Girl when having a conversation with her
lover, asked يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش
پرسيد I really don't know the reason, but I can prove
that I love U من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم the girl felt
very satisfied with the lover's answer دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد If love needs a reason, like now, There is no
reason for me to love you anymore اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من
دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره Immature love says: "I love you because I need
you" "عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز
دارم

سوال ها:
1. دريا را با کدام يک از ويژگي هاي زير تشريح مي کنيد؟
آبي تيره، شفاف، سبز، گلآلود
2. کدام يک از اشکال زير را دوست داريد؟
دايره، مربع يا مثلث
3- فرض کنيد در راهرويي راه مي رويد . دو در مي بينيد . يکي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند . کليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد ؟
6- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟
قهوهاي، سياه يا سفيد
7- توفاني در راه است . کداميک را انتخاب مي کنيد: يک اسب يا يک خانه ؟
پاسخ های من:
و اما پاسخ ها:
سبز: آسان گير و بيخيال
شفاف: به سادگي قابل درک
گلآلود: آشفته و سردرگم
2- دايره : سعي مي کنيد طوري رفتار کنيد که خوشايند همه باشد.
مربع: خودرأي و خود محور
مثلث: يک دنده و لجباز
(اندازه اشکال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)
3- بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد
نه: آدم فرصتطلبي نيستيد.
آبي: دوستان/ روابط
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگي
سياه: مرگ
سفيد: ازدواج
5- ميزان ارتفاعي که انتخاب مي کنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد .
6- قهوه ايي : فروتن و خاکي
سياه: غيرقابل پيشبيني، سرکش، هيجانانگيز
سفيد: برتر، مغرور، تاثيرگذار
7- اين سئوال , الويتهاي شما به هنگام مشکلات را تعيين مي کند.
اسب: همسر
خانه: فرزندان
دست خط سهراپ سپهری.
۲)با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند.
۳)اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است.
اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است. مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب میتواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که میتواند از لغزشها و گناههای روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی میکند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شدهاند. هدف و فلسفه حجاب
-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطهی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده میشود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دستیابی به تزکیهی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی همچون: حجاب چشم
حجاب در گفتار
حجاب رفتاری
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشهی لغوی عفت نیز وجود دارد؛ حجاب و عفت
حجاب زنان سالمند
علاوه بر رابطهی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همهی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است. آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبههی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار میدهند آشکار میگردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهمترین و اساسیترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار میکند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزلهی سنگ بنای دیگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهندهی رفتارهای اوست.
البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمیتوان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر میشود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد.
نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند.
یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ، من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم وآن چه را که من نمی فهمم، سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم. چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟
پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:
آن پسر انجام داد آن چنان که به او گفته شده بود، اما همه آب قبل از این که او دوباره به خانه بیاورد به بیرون نشت می کرد.
پدربزرگ خندید و گفت:
تو مجبورهستی که اندکی، سریع تر زمان آینده را جابجا کنی و او را به عقب، به طرف رودخانه فرستاد تا دوباره با آن سبد تقلا کند.
این دفعه آن پسر سریع تر دوید، اما آن سبد قبل از این که او به خانه برگرد خالی می شد.
پسر جوان به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب با سبد یک کار غیر ممکن است، و به همین دلیل او رفت و به جای سبد یک سطل آورد.
پیرمرد گفت:
من سطل آب نمی خواهم، من یک سبد آب می خواهم.
تو به اندازه کافی تلاش نکردی. و سپس پیرمرد از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.
در این مرحله، پسر می دانست که این کار بی فایده است اما او می خواست به پدربزرگش نشان دهد که هر چقدر هم سریع بدود، با این حال آب به بیرون نشت می کرد قبل از این که او به خانه برگردد.
پسر دوباره آن سبد را داخل رودخانه کرد و سخت دوید، اما زمانی که رسید نزد پدربزرگش، سبد دوباره خالی بود.
پسر گفت: دیدی پدربزرگ، این بی فایده است.
پیرمرد گفت: واقعا تو فکر می کنی که آن بی فایده است؟
نگاه کن به داخل سبد!
آن پسر به داخل سبد نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که آن سبد تغییر کرده بود.
آن سبد زغالی قدیمی کثیف، تغییر شکل یافته بود و اکنون داخل و بیرونش تمیز بود.
آن است رویدادی که تو زمانی که قرآن می خوانی. شاید تو درک نکنی و یا به خاطر نیاوری همه چیز را، اما درون و بیرون توتغییر خواهد کرد.
آن، کار خداست در زندگی ما!
یعنی هدایت!




لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه
می کند:

Why do you like me..? Why do you love me?
I can't tell the
reason... but I really like you
You can't even tell me the reason... how can
you say you like me?
How can you say you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست
دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني
بگي عاشقمي؟
Proof ? No! I want you to tell me the reason
Ok..ok!!!
Erm... because you are beautiful,
because your voice is sweet,
because you
are caring,
because you are loving,
because you are thoughtful,
because
of your smile,
ثابت كني؟
نه! من ميخوام دليلتو بگي
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و
خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه
هستي،
بخاطر لبخندت،
Unfortunately, a few days later, the
Lady met with an accident and went in coma
The Guy then placed a letter by
her side
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you
talk?
No! Therefore I cannot love you
Because of your care and concern
that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love
you
Because of your smile, because of your movements that I love you
Now
can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
متاسفانه، چند
روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش
گذاشت با اين مضمون
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف
بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و
مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم
دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني
بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
Does love need a reason?
NO!
Therefore!!
I Still LOVE YOU...
true love never dies for it is lust that fades away
Love bonds for a
lifetime but lust just pushes away
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه
نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر
و كمتر ميشه و از بين ميره
Mature love says "I need you because I love you"
"Fate Determines Who
Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين
ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت
بمونه"
1- از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را
انجام می دهید؟
درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را داخل یخچال می گذاریم و سپس درب آن
را می بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته
افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می کنید؟
آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می کنیم و فیل را در یخچال می
گذاریم و درب آن را می بندیم؟
نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می کنیم. زرافه را از یخچال خارج
می کنیم. فیل را در یخچال می گذاریم و درب آن را می بندیم. این سؤال برای
این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن بر
تصمیم گیری های بعدی تان فکر می کنید یا خیر.
3- شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک
حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟
اگر پاسخ داده اید که اسکار برادر کوچک شیرشاه حیوان غایب است باز هم
اشتباه کرده اید. یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب
این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به
خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.
اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده اید نگران نباشید. هنوز یک سؤال
دیگر مانده است.
4- باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق
ندارید. چه می کنید؟
خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.
کروکودیل ها؟ آن ها الان در جلسه ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از
این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه های قبلی خود درس می گیرید
که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر!
| Design By : Night Skin |
